غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
387
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
او را از درجه بدرجهء ترقى ميداد تا منصب استيفاء ممالك و شغل عرض عساكر ضميمهء مهم مذكوره شد و بعد از چندگاه ضبط اموال بلاد خراسان باشتغال سابقه انضمام يافت و آن جناب كما ينبغى از عهدهء سرانجام آن مهام بيرون آمد و چون مشرب عذب سلطان بابو العباس اسفراينى سمت تكدر پذيرفت زمام امور وزارت من حيث الاستقلال در كف كفايت آن خواجهء ستودهخصال قرار گرفت و مدت هيجده سال بتمشيت مهمات ملك و مال پرداخت و بعد از آن جمعى از امراء بزرگ مانند التونتاش حاجب و امير على خويشاوند در مجلس سلطانى زبان بغيبت و بهتان آن منبع فضل و احسان گشادند و آن سخنان مؤثر افتاده محمود رقم عزل بر ناصيهء احوال احمد كشيد و او را بيكى از قلاع بلاد هند فرستاده محبوس گردانيد و چون سلطان محمود بجهان جاودان خراميد و پسرش سلطان مسعود بر مسند سلطنت غزنين متمكن گرديد احمد بن حسن را از آن قلعه بيرون آورده بار ديگر وزير ساخت و آن وزير صايب تدبير بسرانجام مهام ملك و مال ميپرداخت تا در شهور سنهء اربع و عشرين و اربعمائه بعالم آخرت شتافت ابو على حسن بن محمد بحسنك ميكال اشتهار داشت و او از مبادى ايام صبى و اوايل اوقات نشوونما در ملازمت سلطان محمود غزنوى بسر ميبرد و بحدت طبع و جودت ذهن و طلاقت گفتار و محاسن كردار موصوف و معروف بود و سلطان محمود بعد از عزل احمد بن حسن او را به منصب وزارت تعيين فرمود و حسن تا آخر اوقات حيات سلطان بدان امر اشتغال داشت و در ايام دخل خود نقش درايت و كفايت بر صفحات روزگار مينگاشت مورخان سخندان از حسنك نكات شيرين روايت كردهاند و حكايات رنگين بقلم درآورده از جمله آنكه در روضة الصفا مسطور است كه در آن زمان كه سلطان محمود در ملازمت امير سبكتكين متوجه دفع ابو على سيمجور بود در يكى از منازل شنود كه درين نواحى درويشى است بصفت زهد و عبادت موصوف و باظهار كرامات و خوارق عادات معروف و او را زاهد آهوپوش ميگويند و چون سلطان نسبت بدرويشان و گوشهنشينان ارادت بىنهايت داشت ميل ملاقات زاهد نمود و با حسنك ميكال كه منكر آن طايفه بود گفت كه هرچند ميدانم كه ترا بصوفيه و ارباب رياضت الفتى نيست ميخواهم كه در زيارت زاهد آهوپوش با من موافقت كنى حسنك انگشت قبول بر ديده نهاده در ركاب سلطان روا نشد و سلطان بنياز تمام با زاهد ملاقات نموده درويش زبان به بيان سخنان تصوفآميز گشاد و از استماع آن سخنان عقيدهء سلطان نسبت بزاهد زايد شده گفت از نقد و جنس هرچه مطلوب خدام باشد خازنان تسليم نمايند زاهد دست در هوا برده مشتى زر مسكوك بر كف سلطان نهاده گفت هركه از خزانهء غيب امثال اين نقود تواند گرفت بمال مخلوق چه احتياج داشته باشد محمود آن معنى را حمل بر كرامات كرده تنگجات را بدست حسنك ميكال داد و حسنك در آنها نگريسته ديد كه همه مسكوك بسكهء ابو على سيمجور است و چون از نزد زاهد بيرون آمدند سلطان حسنك را گفت كه امثال اين خوارق عادات را انكار نتوان نمود